Cast Away

فیلم "دور افتاده" را اولین بار چند سال پیش دیدم. بعد از دیدن فیلم دوئل از سینما صحرا برگشته بودم و شب در برنامه سینما یک که آن موقع در اوج بود این فیلم بی نظیر را دیدم. در انتهای فیلم خیلی ناراحت بودم.

واقعا رابرت زمکیس به عنوان کارگردان و تام هنکس، بازیگر محبوب من، در این فیلم وظیفه سنگینی داشتند. فیلمی کم دیالوگ که هشتاد درصد آن با یک بازیگر اجرا می شد. و تام هنکس بسیار توانمندانه از پس نقش بر آمده.

لحظات نفسگیر تلاش او برای روشن کردن آتش، کشیدن دندان پوسیده که حقیقتا کارگردانی فوق العاده ای داشت و یا صید ماهی. چه کسی بهتر از تام هنکس می توانست درماندگی این شخصیت را نشان دهد.

ادامه نوشته

Cast Away- 1

نقد دیگران-

تمدن، شاید نخستین واژه‌ای باشد که بعد از دیدن فیلم به ذهن متبادر می‌شود. اتفاقی را که در طول فیلم رخ می‌دهد، می‌توان به این شکل خلاصه کرد:
انسانی فوق‌العاده دقیق، در اوج امکانات رفاهی و از نظر مالی با وضعیت مناسب، همچنین دارای خانواده‌ای خوب و منسجم، به مدت چهارسال از تمامی امکانات و شرایطی که در آن حضور دارد کاملا جدا می‌شود و باید چیزی را تجربه کند که نسل بشر از ابتدا آن را تجربه کرده است. با اساسی‌ترین نیازهایی که در زندگی‌ عادی‌اش به راحتی در اختیارش بوده روبه‌رو می‌شود. و حالا همه چیز را باید از صفر شروع کند. ابتدا این مسئولیت، یعنی مسئولیت زنده بودنش را نمی‌تواند بپذیرد،‌ به طریق دیگر می‌توان گفت که تازه با چیزی به اسم زندگی و زنده‌بودن برخورد می‌کند، مفهومی که تا پیش از آن صرفا مسئله‌ای در ناخودآگاهش بوده، اما حال به سطح خودآگاه ذهنش آمده و او را کاملا به چالش کشیده. او تازه متوجه می‌شود که انسان بودن، زنده بودن و زندگی کردن وظیفه‌ای نیست که بتواند به سادگی از پس آن برآید. به همین دلیل به فکر خودکشی می‌افتد. اما هنگامی که اقدام به این کار می‌کند، متوجه می‌شود که حتی قدرت خودکشی هم از او گرفته شده!

ادامه نوشته