ضربه آخر؟

 

در دوماه آخر سال سه فیلم بهرام توکلی را دیدم. پابرهنه در بهشت و اینجا بدون من و پرسه در مه.

چون فیلم پارهنه در بهشت را با آن سوژه خاص و پرداخت خاص دیده بودم با علاقه برای دیدن اینجا بدون من در صف سینما فلسطین ایستادم.

در آغاز فیلم صابر ابر روی میزی دراز کشیده بود و به آسمان خیره شده بود. و صدای خسته او نریشن را باچهره غمناکش هماهنگ می کرد.

پس از چند لحظه فیلم کات می خورد به خانواده سه نفره ای که دور میز نشسته اند. مادر (فاطمه معتمدآریا) دلسوزانه حال و احوال پسرش(صابر ابر) و دختر(نگار جواهریان) را می پرسد. به دختر قربان صدقه می رود، ام به پسر گیر می دهد و پسر هم کلافه، میز را ترک می کند.

شخصیتها به تدریج معرفی می شوند. مادر در کارخانه کنسروسازی بین لوبیاها و پیازها کار می کند. گاهی هم جای دیگران اضافه کاری می ماند و پولی از آنها می گیرد.

دختر به خاطر شل بودن پای راستش از این که از خانه بیرون برود، می ترسد و همین باعث خجالتی بودن او می شود. بیشتر وقتش را در خانه و با شستن و پاک کردن چندین باره مجسمه های شیشه ایش می گذراند. گریم او بسیار به نشان دادن حال و هوای او کمک کرد. چهره اش رنگ پریده و موهایش به طرز غریبی کوتاه شده بود.